چاردیواری من

نبض مدام قلم خاصیت هست هاست

قلم زنی در ساعات بامدادی

"تلخ ترین اشک هایی که بر گورها ریخته می شود، برای حرف های نگفته و کار های نکرده است."

هریت بیچر استو

   ساعت به شش بامداد میل می کند

۰ نظر

پست و ناپاکیم ما هستان

گفت و گو از پاک و ناپاک است


وز کم وبیش زلال آب و آیینه

۱ نظر

بی عنوان

گفته ام من قصه ها را بارها
خسته ام خسته ازین تکرارها
یلدا هم گذشت
مثل همه شب های دیگر سال

۰ نظر

"Segmental instruction" و بلایی که سر ما می آورند

می خواهم از مدخل "یادگیری" گریزی به سیستم آموزش پزشکیمان بزنم .
شاید هیچ جای دیگری اصطلاح "crystalyzed learning" و "segmental learning" به گوشتان نخورده باشد

۳ نظر

نامه ای به مادرم

سلام مادر
سلام از راه دور
میخواهم در این سکوت و تاریکی که با کمی نور زرد لطیف شده برایت بنویسم

۳ نظر

ساعت ۵ صبح

باید به راه افتم
نه چوب دست کهنه افسانه ها
نه کولبارِ یادگارانم
۰ نظر

به وقتِ رشد

  هنوز اسم ندارد
فعلن باید اثبات کنم میتوانم پرستار خوبی برایش باشم
فعلن باید فراموش کنم پژمردگی قبلی ها را

۴ نظر

دستوری برای مصرفِ من




من قرص مسکّنم

در خانه عمل میکنم
در اداره تاثیرم پیداس

۰ نظر

قصه ی دوست نداشتنی!

یکّی بودُ یکِی نبود یه قصه‌س
اما همه قصه ها مثلِ هم نیس
قصه ی من ، قصه ی من میدونم
قصه ای که دلت می خواد بگم نیس

۱ نظر

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

۰ نظر